|
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386
پیوندها
هانی و احمد سینا اینا نقشه جهان نمای گوگل بدون هیچ برنامه ای احمد Google mars موبایل و .... بزگترین سرچر عکس در دنیا مرکز نرم افزار و .... موتور جستجوی ایران سامان دوست عزیز من
قالب وبلاگ
طراحی اختصاصی توسط:

Powered By
BLOGFA.COM
|
مایکروسافت مثل ماتریکس است.
همهی مطلب در مورد کنترل و قدرت است. با این تفاوت که ماکروسافت به نیروی الکتریکی (که توی فیلم، ماتریکس بهش نیاز داشت!) نیازی ندارد، ولی به پول چرا، نیاز دارد!
مورفیوس: ما در این دنیا آموزش دیدهایم تا فقط مطالب عقلانی و منطقی را بپذیریم. آیا تا بحال در این زمینه تعجب نکردی؟ زمانی که کودک بودی، ما ممکن را از غیرممکن جدا نمیکنیم، که دلیل اینکه آزادسازی ذهنهای جوان سادهتر است همین است! زمانی که ذهنی مثل ذهن تو میتواند متفاوت باشد!
نئو: آزاد از چی؟
مورفیوس: از مایکروسافت.
میخوای بدونی چیه؟ اون احساسیه که در تمام طول زندگی داری. همون احساسی که میگه دنیا یه مشکلی داره، مثل یک تراشه در ذهن تو، تو رو دیونه میکنه، تو رو به من نزدیک میکنه. ولی این چیه؟
ماکروسافت همه جا هست، محصولاتش همهجا اطراف ما هستند، حتی در این اتاق. میتونی بیرون پنجرهات ببینی، یا توی تلویزیون. زمانی که میری سرکار حسش میکنی، یا زمانی که به کلیسا میری، یا داری مالیاتت رو میپردازی. اون جهانیه که جلوی چشمای تو رو گرفته، تا حقیقت رو نببینی.
نئو: کدام حقیقت؟
مورفیوس: اینکه تو یک بردهای، نئو.
مثل بقیهی افراد، تو در بندگی به دنیا اومدی، در یک زندان که نمیتونی حسش کنی، یا لمسش کنی. یک زندان برای ذهنت!
متاسفانه هیچ کس نمیتونه بگه که بردگیه ماکروسافت چیه. تو باید خودت ببینیش!
مورفیوس: من به تو قول حقیقت رو دادم، نئو، و حقیقت اینه که دنیایی که تو در اون زندگی میکنی، تماما یک دروغه!
کشورهایی وجود دارن، نئو، کشورهای زیادی… که افراد در اونها فقط با کامپیوتر کار نمیکنند! به اون معتاد هستند!
مدت زیادی بود، که من اینو باور نمیکردم. و بعد من تلاش و ممارست اونا رو با چشمای خودم دیدم …
ما یک منبع پول هستیم، خیلی ساده تجدیدشدنی و کاملا در گردش. مشتریهای کهنه میرن و کلی مشتری جدید میان و کامپیوترهای جدیدی با نرمافزارهای ماکروسافت را میخرند، تمام چیزی که اونا برای کنترل کردن این پول میخوان، یه چیزی برای سرگرم کردن ذهن ما است!
و بنابراین اونا یک زندان دور گذشتهی ما میسازند، و آنرا به مغز ما متصل کرده و ما را در زندان میاندازند!
(بعد از اینکه شما یک سیستمعامل آزاد و باز مثل لینوکس یا BSD را میبینید، سعی در نصب و استفاده از آن میکنید، در مراحلی شکست میخورید، ولی در استفاده از آن استقامت میکنید!)
نئو: نمیتونم برگردم، نه؟
مورفیوس: نه، ولی اگه میتونستی، برمیگشتی؟
من احساس میکنم، یک معذرت خواهی به تو بدهکار هستم. یک قانون وجود داره که ما ذهنی که به حدی از بلوغ رسیده را آزاد نمیکنیم. خطرناکه. اونا با مشکل آزاد میشن! ذهنشون مشکلساز میشه. من این اتفاق رو دیدم که افتاده. من این قانون رو نقض کردم، چون چارهای نداشتم!
مورفیوس: وقتی که انحصار برای اولین بار تعریف میشد، یک مردی در آن متولد شد(به ریچارد استالمن فکر کنین!) که میتونست، چیزایی رو که میخواست تغییر بده، که میتوانست مجوز را آنطور که درست بود دوباره بسازد، این فرد کسی بود که اولین نفر از ما رو آزاد کرد! و به ما راز جنگ را داد؛ «سورسکد رو کنترل کن، تا آینده را کنترل کنی!»
وقتی که اون GPL را طراحی کرد! پیشگویی در «معبد زایون» آیندهی درخشانی را برای دنبالهروی او پیش بینی کرد. (به لینوس توروالدز فکر کنید!) و پایانی برای این جنگ و آزادی تمام مردم دنیا را در رویا دید.
مورفیوس: نئو، ماکروسافت یک سیستم است. این سیستم دشمن ماست. اما زمانی که تو به یک کاربر نگاه میکنی، به چه کسی نگاه میکنی؟ تاجر، معلم، حقوقدان، نجار. ما برای آزادی ذهن افراد زیادی تلاش میکنیم! اما تا آن زمان، این مردم جزءی از آن سیستم هستند و این آنها را دشمن ما میکند. تو باید بفهمی که خیلی از این افراد برای جدایی و آزادی آماده نیستند! (مهرداد: پس تلاش بیخود نکن!) و خیلی از آنها زیادی بیحال و راکد هستند، آنها زیادی به برنامههایشان خوگرفتهاند، پس متاسفانه به سیستم وابستهاند، و این باعث میشود که برای دفاع از آن با تو بجنگند!
هی تو به من گوش میکنی، یا به اون زنی که لباس قرمز داره نگاه میکنی؟ :D (اسم زن با لباس قرمز رو ویندوز ویستا میذاریم!)
نئو: اون ماکروسافته؟
مورفیوس: اون برنامهی آموزشی دیگهایه که برای این ساخته شده تا به تو اینو بیاموزه، که «اگه تو یکی از ما نباشی، پس یکی از اونا هستی!»
(توی کافه، Cypher و Agent Smith)
سایفر:(یادتونه که، همونی که خیانت کرد!)
میدونی، من میدونم که سیستمعامل ایدهآل وجود نداره. میدونم که زمانی که اونو توی کامپیوترم اجرا میکنم، ماکرسافت به ذهن من میگه که اون امن و کارامده. بعد از ۹ سال میدونی من چی فهمیدم؟
«جهالت یک نعمته!»
مامور، اسمیت(Agent Smith) :
پس ما یک معامله میکنیم!
سایفر: من نمیخوام هیچی بیاد بیارم، هیچی! میفهمی؟ و میخوام پولدار باشم. فردی مهم، مثل یک CEO. میتونی اینو انجام بدی، درسته؟
مامور اسمیت: هرچی شما بخواین، جناب بالمر!
اون پسره قاشق بدست (یادتونه!؟) : سعی نکن واقعیت رو پیدا کنی. این امکان ناپذیره، در عوض فقط سعی کن، حقیقت رو درک کنی.
نئو: کدوم حقیقت رو؟
پسره قاشق بدست: اینکه واقعیتی وجود نداره! (کمپین Get the Facts رو در نظر بگیرین!)
اونوقت میبینی که واقعیتی وجود نداره که براش تلاش کنی! فقط خودت هستی.
نئو(صحنهی آخر قسمت اول!): میدونم که اون بیرونین، میتونم حستون کنم. میدونم که از ما ترسیدین. شما از تغییر میترسین!
نمیدونم آینده چه خواهد شد. من اینجا نیومدم که به شما بگم این چطور تموم میشه. من اومدم اینجا تا به شما بگم این چطور شروع شده.
من این تلفن رو میذارم. و بعد به این مردم اونچه که شما نمیخواین اونا ببینن رو نشون میدم . من میخوام به اونا دنیایی بدون شما رو نشون بدم. دنیایی بدون قوانین و کنترلها. بدون مرز و محدوده! دنیایی که در اون هیچ چیز غیرممکن نیست.
از کی و کجا، آنجا خواهیم رفت، انتخابیست که به شما وامیگذارم!
SYSTEM FAILURE
.
میگن اینجا می تونین ویدئوی اینو ببینین!! (البته من ندیدم! فقط شنیدم!)
نوشته شده توسط محمد حسین در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 12:43 | لینک ثابت |
|